Thursday, September 10, 2009

همیشه از دست کسانی که بعد از زایمان​شون غیب می​شدن و حتی یک خبر خشک و خالی نمی​دادن که زایمان کردن؛عصبانی می​شدم.اما حالا خودم...
دو ماه و بیست روز از تولد دخترکم می​گذره و من فرصت نکردم خبر تولدش رو اینجا بنویسم.تا وقتی بیداره که مدام یا دارم باهاش بازی می​کنم یا حموم و یا تعویض و یا شیر دادن.وقتی هم خوابه دلم می​خواد بشینم و نگاه​ش کنم اما خب کارهای دیگه​اش به علاوه آشپزی و خانه داری هم هست پس اینطوری می​شه که بی​خیال وبلاگ نویسی می​شم یا فوقش هنر کنم وبلاگ خودش رو می​نویسم.
زندگی بی​نهایت شیرین شده این روزها...اعتراف می​کنم که پشیمانم چرا زودتر از اینها اقدام نکردیم برای بچه دار شدن! اما خب خوشحالم که به موقع بود.مرخصی زایمانم حدود سه هفته دیگه تموم می​شه و من غم عالم از همین حالا در دلم لانه کرده.اما خب چه می​شه کرد،چرخه​ی زندگی رو باید چرخوند.
این شما و این هم دخترک من که کپی برابر با اصل مامانشه ؛)

Monday, June 15, 2009

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست



بغضی که چند روزه بیخ گلوم رو گرفته همین الان ترکید...چشمام پر از اشک شده،اشک خوشحالی...
خوشحال از دیدن این جمعیتی که یکصدا شدن تا حق شون رو بگیرن.خدایا یعنی ممکنه؟

عکس از اینجا

Friday, June 12, 2009

ساعت 3.46 دقیقه بامداد روز شنبه...
تا این لحظه بیدار موندیم،لحظه به لحظه خبرها رو دنبال کن،بی بی سی،سی ان ان،از این سایت به اون یکی،منتظر اعلام نتایج...چه نتایجی؟
آخه مگه ممکنه؟
خدایا یکی به من بگه اینا همه اش دروغه...بی شرمی تا چه حد؟ چقدر توهین به شعور مردم؟ به آراءشون؟ به انتخاب شون؟
چهار سال دیگه باید تحقیر بشیم،بی آبرو بشیم،مسخره تموم دنیا بشیم...چهار سال دیگه مردم باید بدبختی و فلاکت بکشن.چهار سال دیگه سرکوب...چهار سال دیگه فقر و تورم...چهار سال دیگه...
وای خدا تصورش هم آدمو دیونه می کنه.کی فکرش رو می کرد؟
آقایان موسوی و کروبی،مرد نیستین اگر به همین راحتی از حق تون بگذرین!انسان نیستین اگر بگذارین از رای هاتون تا این حد سوءاستفاده بشه!